ارتباط احساسات و درد جسمی موضوعی است که در سالهای اخیر توجه بسیاری از متخصصان دردشناسی را به خود جلب کرده است.
بسیاری از افراد سالها با دردهای مزمن زندگی میکنند، در حالی که نتایج MRI، آزمایش خون یا معاینات پزشکی آنها طبیعی است. این موضوع باعث میشود بیماران تصور کنند دردشان واقعی نیست یا علت آن مشخص نشده است.
اما علم نوین دردشناسی دیدگاه متفاوتی دارد. پژوهشهای جدید نشان میدهند که مغز، سیستم عصبی و احساسات نقش مهمی در ایجاد یا تشدید برخی دردهای مزمن دارند. به همین دلیل امروزه ارتباط میان احساسات سرکوبشده، استرس مزمن و دردهای جسمی بیش از گذشته مورد توجه متخصصان درد قرار گرفته است.
پاسخ کوتاه این است: بله.
البته این موضوع به این معنا نیست که درد «خیالی» است. درد کاملاً واقعی است؛ اما گاهی منشأ آن تنها آسیب بافتی یا بیماری جسمی نیست.
زمانی که فرد برای مدت طولانی تحت فشارهای روانی، اضطراب، غم، خشم یا استرس قرار میگیرد، سیستم عصبی در حالت هشدار باقی میماند. در نتیجه مغز نسبت به پیامهای درد حساستر میشود و حتی محرکهای خفیف نیز میتوانند به صورت درد شدید احساس شوند.
تحقیقات جدید نشان میدهد که دردهای مزمن، اضطراب، افسردگی و تروماهای عاطفی اغلب مسیرهای عصبی مشترکی در مغز دارند. این ارتباط میتواند شدت درد را افزایش دهد.
وقتی فرد احساسات خود را بیان نمیکند، بدن وارد چرخهای از تنش مداوم میشود.
این وضعیت میتواند باعث موارد زیر شود:
در نتیجه ممکن است فرد دردهایی را تجربه کند که علت مشخصی در تصویربرداریهای پزشکی ندارند.
امروزه بسیاری از متخصصان درد از مدل «زیستی، روانی و اجتماعی» استفاده میکنند. بر اساس این مدل، درد تنها به آسیب جسمی وابسته نیست و عوامل احساسی و ذهنی نیز در آن نقش دارند.
احساسات سرکوبشده میتوانند در بخشهای مختلف بدن ظاهر شوند.
شایعترین آنها عبارتاند از:
استرس و اضطراب باعث انقباض طولانیمدت عضلات گردن و شانه میشوند. به همین دلیل بسیاری از افراد در دورههای پرتنش دچار درد و گرفتگی گردن میشوند.
کمردرد یکی از شایعترین دردهایی است که با استرس مزمن ارتباط دارد. در برخی بیماران شدت درد بیشتر از میزان آسیب مشاهدهشده در MRI است.
فشارهای روحی میتوانند محرک مهمی برای بروز سردردهای تنشی و حملات میگرن باشند.
بسیاری از افراد هنگام اضطراب ناخودآگاه دندانهای خود را روی هم فشار میدهند. این موضوع میتواند باعث درد فک، صورت و حتی سردرد شود.
گاهی اضطراب شدید یا حملات پانیک باعث درد قفسه سینه میشوند. به همین دلیل تشخیص افتراقی این دردها اهمیت زیادی دارد.
برخلاف تصور گذشته، درد تنها در محل آسیب ایجاد نمیشود.
در واقع مغز مرکز پردازش درد است. هنگامی که سیستم عصبی برای مدت طولانی در وضعیت هشدار قرار بگیرد، مغز میتواند نسبت به پیامهای درد حساستر شود.
برخی پژوهشگران این پدیده را «حساسشدن مرکزی سیستم عصبی» مینامند. در این وضعیت حتی پس از بهبود آسیب اولیه نیز درد ادامه پیدا میکند.
بله؛ کاملاً واقعی هستند.
متأسفانه بسیاری از بیماران تصور میکنند اگر پزشک به نقش استرس اشاره کند، یعنی درد آنها واقعی نیست.
این باور اشتباه است.
دردهای روانتنی به معنای ساختگی بودن درد نیستند. در این شرایط مغز، سیستم عصبی و عوامل روانی در ایجاد یا تشدید درد نقش دارند. فرد واقعاً درد را احساس میکند و کیفیت زندگی او تحت تأثیر قرار میگیرد.
برخی نشانهها میتوانند احتمال تأثیر عوامل احساسی را افزایش دهند:
البته تشخیص نهایی باید توسط پزشک متخصص انجام شود.
در بسیاری از بیماران پاسخ مثبت است.
پژوهشهای جدید نشان دادهاند که بهبود تنظیم هیجانی، کاهش استرس و درمان مشکلات روانشناختی میتواند شدت دردهای مزمن را کاهش دهد. برخی برنامههای درمانی جدید حتی بر بازآموزی مغز و پردازش بهتر احساسات تمرکز دارند.
روشهایی که ممکن است کمککننده باشند شامل:
احساسات سرکوبشده، استرس مزمن و تروماهای عاطفی میتوانند نقش مهمی در ایجاد یا تشدید دردهای جسمی داشته باشند. امروزه علم دردشناسی نشان میدهد که مغز، سیستم عصبی و احساسات ارتباطی عمیق با تجربه درد دارند.
بنابراین اگر دردهای مزمن دارید و علت مشخصی برای آن پیدا نشده است، بررسی عوامل روانی و عصبی در کنار ارزیابیهای پزشکی میتواند به درک بهتر منشأ درد و انتخاب درمان مناسب کمک کند.