احساسات و درد فیزیکی ارتباطی عمیق و دوطرفه با یکدیگر دارند. پژوهشهای علم پزشکی بهوضوح نشان میدهند که ذهن و بدن کاملاً به هم متصلاند و احساسات سرکوبشده، استرسهای مزمن و فشارهای روانی میتوانند باعث ایجاد یا تشدید دردهای جسمی شوند. در بسیاری از موارد، بدن با زبان درد، آنچه را که ذهن قادر به بیانش نیست، آشکار میکند.
زمانی که فرد برای مدت طولانی درگیر استرس، اضطراب، غم، خشم یا ترس باشد، تغییرات مشخصی در بدن رخ میدهد:
سیستم عصبی در حالت هشدار مداوم قرار میگیرد
ترشح هورمونهای استرس مانند کورتیزول افزایش مییابد
عضلات دچار انقباض طولانیمدت میشوند
آستانه تحمل درد کاهش پیدا میکند
در نتیجه، حتی بدون وجود آسیب واضح جسمی، فرد درد فیزیکی واقعی و قابل لمس را تجربه میکند. اینجاست که نقش احساسات در بروز درد فیزیکی پررنگ میشود.
احساسات حلنشده و فشارهای روانی معمولاً خود را در نواحی زیر نشان میدهند:
کمردرد و گردندرد مزمن
درد شانه و بین دو کتف
سردردهای تنشی و میگرن
درد معده و روده (سندرم روده تحریکپذیر – IBS)
دردهای عضلانی بدون علت مشخص
تشدید درد در بیماریهای مزمن مانند آرتروز و فیبرومیالژیا
این دردها اغلب با استرس تشدید میشوند و با آرامش نسبی کاهش مییابند.
در مواردی که ریشه درد روانی–عصبی باشد:
مسکنها فقط اثر موقتی دارند
نتایج تصویربرداری و آزمایشها طبیعی است
درد با اضطراب شدیدتر و با آرامش کمتر میشود
در چنین شرایطی، بدن در واقع درد احساسی را به زبان درد فیزیکی ترجمه میکند.
به هیچ وجه.
احساسات و درد فیزیکی هر دو واقعیاند. این دردها کاملاً حقیقی هستند، اما منشأ آنها صرفاً آسیب بافتی نیست، بلکه ترکیبی از ذهن، سیستم عصبی و واکنشهای فیزیولوژیک بدن است.
برای درمان پایدار دردهایی که منشأ احساسی دارند، باید همزمان به ذهن و بدن توجه شود:
تکنیکهای کاهش استرس و آرامسازی
رواندرمانی و تخلیه هیجانی
تمرینهای تنفسی و ذهنآگاهی (Mindfulness)
فعالیت بدنی ملایم و منظم
روشهای نوین کنترل درد و نورومدولاسیون
اصلاح سبک زندگی و بهبود کیفیت خواب
اگر درد شما:
مزمن است
با استرس تشدید میشود
علت واضح پزشکی ندارد
احتمال زیادی وجود دارد که احساسات و درد فیزیکی بهطور مستقیم با یکدیگر در ارتباط باشند. درمان موفق، درمانی است که بهجای تمرکز صرف بر جسم، ذهن و احساسات را نیز در نظر بگیرد.